خب تو نگفته بودی که هیچ ضمانتی واسه دوام خوشی ها وجود نداره! من فکر کرده بودم که عمر خنده هام خیلی بیشتر از چند ساعته... چه خوش خیالیِ خامی بود! تموم این مدت خودمو فریب می دادم که می تونم جلوی رنگ باختنِ خنده هامو بگیرم! که ته تهش یه لبخند واسه روزای سختم ذخیره دارم! اما دیدی چی شد؟!... من تلخ ترین اخم و بدترین لحن و ناراحت کننده ترین حرف ها رو به زبون آوردم و حتی در عین فهمیدن خودمو زدم به نفهمی و خوشی های عزیز کرده مو به باد دادم...
من فکر می کردم عمر خوشی ها خیلی بیشتر از اینا باشه... اما تن دادم به عصبانیت و حالا غرورم نمیذاره برم و از باد سراغ خوشی هامو بگیرم و ازشون معذرت خواهی کنم...
من دانسته نادانی کردم!!!
برچسب:
نویسنده: رها سامانی
تاريخ: چهارشنبه
1 اسفند
1397 ساعت: 0:36